|
مقدمه با پيشرفت روز افزون دانش و تكنولوژي و جريان گسترده اطلاعات، امروزه جامعه ما نيازمند آموزش مهارتهايي است كه با كمك آن بتواند همگام با توسعه علم و فناوري به پيش برود. هدف بايد پرورش انسانهايي باشد كه بتوانند با مغزي خلاق با مشكلات روبرو شده و به حل آنها بپردازند. به گونهاي كه انسانها بتوانند به خوبي با يكديگر ارتباط برقرار كرده و با بهره گيري از دانش جمعي و توليد افكار نو مشكلات را از ميان بردارند. امروزه مردم ما نيازمند آموزش خلاقيت هستند كه با خلق افكار نو به سوي يك جامعه سعادتمند قدم بردارند. رشد فزاينده اطلاعات، سبب شده است كه هر انساني از تجربه و علم و دانشي برخوردار باشد كه ديگري فرصت كسب آنها را نداشته باشد، لذا به جريان انداختن اطلاعات حاوي علم و دانش و تجربه در بين انسانها يكي از رموز موفقيت در دنياي امروز است. هيچ كس قادر نيست به ميزان اطلاعات واقعي هر كس كه در گوشه ذهن او نهفته است پي ببرد. اين اطلاعات زماني به حركت در ميآيد كه انگيزهاي قوي سبب رها شدن آن به بيرون ذهن ميشود. در اين مرحله انسانها به سرنوشت يكديگر حساسند و در جهت رشد يكديگر ميكوشند و در نهايت سبب ميشود جرياني از علم و دانش و تجربيات ميان آنها جاري شود كه همين امر زمينهساز نوآوري و خلاقيت خواهد بود. يكي از عوامل مؤثر در بروز خلاقيت در يك جامعه، زمينهسازي و بسترسازي در بين انسانها جهت ايجاد فرهنگي است كه در آن همگان در تلاش براي رشد دادن ديگري هستند و با تأثير بر روي يكديگر به پيشرفت جامعه كمك ميكنند. يكي از شرايط لازم براي پديدار شدن افكار نو، وجود آرامش براي مغز است. به همين خاطر لازم است انسانها بكوشند در جامعه شرايطي پديد آيد كه در بستر آن مغز بينديشد و تكامل يابد و سبب ساز افكار نو شده و شرايط براي سازندگي در جامعه مهيا شود. با افزايش سپردهگذاريهاي اخلاقي ميتوان شرايط را براي شكل گيري يك محيط آرامبخش در جامعه فراهم كرد. كاهش سپردهگذاريهاي اخلاقي در جامعه سبب ميشود كه زمينه براي گسسته شدن روابط اجتماعي گسترش يابد و با سست شدن پيوندهاي اجتماعي، شرايط لازم براي بروز خلاقيت در جامعه سخت تر ميشود. زيرا فرصتي براي تفكر كردن وجود نخواهد داشت. خلاقيت از خلاقيت تعريفهاي زيادي شده است. در اينجا برخي از تعاريف مهم را مورد برسي قرار ميدهيم: § خلاقيت يعني تلاش براي ايجاد يك تغيير هدفدار در توان اجتماعي يا اقتصادي سازمان § خلاقيت بكارگيري تواناييهاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است § خلاقيت يعني توانايي پرورش يا به وجود آوردن يك انگاره يا انديشه جديد (در بحث مديريت نظير به وجود آوردن يك محصول جديد است) § خلاقيت عبارت است از طي كردن راهي تازه يا پيمودن يك راه طي شده قبلي به طرزي نوين خلاقيت از ديدگاه روانشناسي خلاقيت يكي از جنبههاي اصلي تفكر يا انديشيدن است. تفكر عبارت است از فرايند بازآرايي يا تغيير اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت. تفكر بر دو نوع است: § تفكر همگرا: تفكر همگرا عبارت است از فرايند بازآرايي يا دوباره سازي اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت. § تفكر واگرا: تفكر واگرا عبارت است از فرايند تركيب و نوآرايي اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت، خلاقيت يعني تفكر واگرا. براساس اين تعريف خلاقيت ارتباط مستقيمي با قوه تخيل يا توانايي تصويرسازي ذهني دارد. اين توانايي عبارت است از فرايند تشكيل تصويرهايي از پديدههاي ادراك شده در ذهن و خلاقيت عبارت است از فرايند يافتن راههاي جديد براي انجام دادن بهتر كارها؛ خلاقيت يعني توانايي ارائه راه حل جديد براي حل مسائل؛ خلاقيت يعني ارائه فكرها و طرحهاي نوين براي توليدات و خدمات جديد و استمرار آن پس از غيبت آن پديدهها. خلاقيت از ديدگاه سازماني خلاقيت يعني ارائه فكر و طرح نوين براي بهبود و ارتقاء كميت يا كيفيت فعاليتهاي سازمان؛ مثلاً افزايش بهرهوري، افزايش توليدات يا خدمات، كاهش هزينهها، توليدات يا خدمات از روش بهتر، توليدات يا خدمات جديد و غيره. روبرت جي استرنبرگ و ليندااي اوهارا در بررسيهاي خود شش عامل را در خلاقيت افراد مؤثر دانستهاند: 1- دانش: داشتن دانش پايهاي در زمينهاي محدود و كسب تجربه و تخصص در ساليان متمادي. 2- توانايي عقلاني: توانايي ارائه ايده خلاق از طريق تعريف مجدد و برقراري ارتباطات جديد در مسائل. 3- سبك فكري: افراد خلاق عموماً در مقابل روش ارائه شده از طرف سازمان و مديريت ارشد، سبك فكري ابداعي را بر ميگزينند. 4- انگيزش: افراد خلاق عموماً براي به فعل در آوردن ايدههاي خود برانگيخته ميشوند. 5- شخصيت: افراد خلاق عموماً داراي ويژگيهاي شخصيتي مانند مصر بودن، مقاوم بودن در مقابل فشارهاي بيروني و داخلي و نيز مقاوم بودن در مقابل وسوسه همرنگ جماعت شدن هستند. 6- محيط: افراد خلاق عموماً در داخل محيطهاي حمايتي بيشتر امكان ظهور مييابند. اين محققان مشخص كردند كه عمدهترين دليل عدم كارايي برنامههاي آموزش خلاقيت تاكيد صرف اين برنامهها بر تفكر خلاق به عنوان يكي از شش منبع مؤثر در خلاقيت ميباشد. جايي كه ساير عوامل نيز تأثير بسزايي در موفقيت و شكست برنامههاي آموزشي خلاقيت ايفا ميكنند جورج اف نلر در كتاب هنر و علم خلاقيت براي خلاقيت مراحل چهارگانه: آمادگي، نهفتگي، اشراق و اثبات را ذكر كرده است. از اين ديد، افراد خلاق ابتدا با مسئله يا يك فرصت آشنا شده و سپس از طريق جمع آوري اطلاعات با مسئله يا فرصت مورد نظر درگير ميشوند. در مرحله بعد افراد خلاق روي مسئله تمركز ميكنند، در اين مرحله فعاليت ملموسي مشاهده نميشود و فرد سعي در نظم دادن تفكرات، انديشهها، تجارب و زمينههاي قبلي خود جهت نيل به يك ايده دارد. درگيري ذهني عميق فرد (خودآگاه و ناخودآگاه) فراهم كردن فرصت (جهت تفكر بر مسئله) منجر به خلق و ظهور ايدهاي جديد و بديع ميشود. در نهايت فرد خلاق در صدد برميآيد صلاحيت و پتانسيل ايده خويش را به اثبات برساند. نوآوري منظور از نوآوري خلاقيت متجلي شده و به مرحله عمل رسيده است، به عبارت ديگر نوآوري يعني انديشه خلاق تحقق يافته؛ نوآوري همانا ارائه محصول، فرايند و خدمات جديد به بازار است؛ نوآوري بكارگيري تواناييهاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است. خلاقيت و نوآوري چگونه با هم مرتبط شدهاند؟ خلاقيت به طور عام يعني توانايي تركيب انديشهها به شيوهاي منحصر به فرد يا ايجاد ارتباطي غيرمعمول بين انديشهها. يك سازمان كه مشوق نوآوري است سازماني است كه ديدگاههاي ناشناخته به مسائل يا راه حلهاي منحصر براي حل مسائل را ارتقا ميدهند. نوآوري فرايند كسب انديشهاي خلاق و تبديل آن به محصول و خدمت و يا يك روش عملياتي مفيد است. نوآوري شامل چه چيزهايي است؟ بعضي افراد براين باورند كه خلاقيت ذاتي است، برخي ديگر باور دارند كه با آموزش هركس ميتواند خلاق شود. در ديدگاه دوم خلاقيت را ميتوان فرايندي چهار مرحلهاي ديد مركب از ادراك، پرورش، الهام و نوآوري. ادراك يعني نحوه ديدن چيزها. خلاق بودن يعني چيزها را از زاويهاي منحصر به فرد ديدن. به عبارتي يك كارمند ممكن است راه حلهاي يك مسئله را طوري ببيند كه ديگران نميتوانند آن طور ببينند. رفتن از ادراك به حقيقت به هر حال فوراً اتفاق نميافتد. در عوض انديشهها از فرايند پرورش ميگذرند. بعضي اوقات كاركنان نياز دارند كه در مورد انديشههاي خود تعمق كنند. اين به معناي فعاليت نكردن نيست بلكه در اين مرحله كاركنان بايد دادههاي انبوهي را كه ذخيره، بازيابي، مطالعه و دوباره شكل دهي كردهاند در نهايت در قالب چيزي جديد بريزند. گذشت ساليان براي طي اين مرحله امري طبيعي است. در فرايند خلاقيت الهام آن لحظهاي است كه تمامي تلاشهاي قبلي شما به طور موفقيت آميز به ثمر ميرسند. گرچه الهام به شعف ميانجامد اما كار خلاقيت تمام نشده است. خلاقيت نياز به تلاشي نوآور دارد. نوآوري يعني گرفتن آن الهام و تبديل آن به توليدي مفيد- خدمت يا روش انجام چيزي. اين گفته را به اديسون نسبت ميدهند كه «خلاقيت يعني يك درصد الهام و ۹۹ درصد عرق ريختن» به عبارتي ۹۹ درصد نوآوري را آزمودن، ارزشيابي كردن و باز آزمودن آن چيزهايي تشكيل ميدهد كه توسط الهام دريافت شده است. معمولاً در اين مرحله است كه يك فرد ديگران را بيشتر مطلع و درگير آن چيزي ميكند كه روي آن كار كرده است. چگونه متغيرهاي ساختاري بر نوآوري اثر ميگذارند؟ براساس پژوهشهاي گسترده، با توجه به متغيرهاي ساختاري ميتوانيم سه گزاره را بيان كنيم. اول اين كه ساختارهاي مكانيكي اثري مثبت بر نوآوري دارند زيرا كه تخصص كاري آنها پايينتر است، قوانين كمتري دارند و عدم تمركز در آنها بيشتر از ساختارهاي مكانيستي است. همچنين انعطاف پذيري، قدرت انطباق و بارور كردن را كه پذيرش نوآوريها را آسان تر ميكند بيشتر ميكنند. دوم اين كه دسترسي آسان به منابع فراوان عامل كليدي نوآوري است. فراواني منابع به مديران اين توانايي را ميدهد كه بتوانند براي نوآوري هزينه كنند و شكستها را بپذيرند. در نهايت ارتباط بين واحدها با تسريع در كنش متقابل خطوط سازماني به شكستن سدهاي احتمالي در برابر نوآوري مدد ميرساند. البته هيچ يك از اين سه متغير نميتواند وجود داشته باشد مگر اين كه مديران ارشد به اين سه عامل متعهد باشند. چگونه فرهنگ سازماني بر نوآوري اثر ميگذارد؟ سازمانهاي نوآور فرهنگي مشابه دارند. آنها تجربه كردن را تشويق ميكنند. آنها هم به موفقيتها و هم به شكستها پاداش ميدهند. آنها از اشتباهات تجربه كسب ميكنند. يك فرهنگ نوآور داراي هفت ويژگي زير است: ۱- پذيرش ابهام ۲- شكيبايي در امور غير عملي ۳- كنترلهاي بيروني كم ۴- بردباري در مخاطره ۵- شكيبايي در برخوردها ۶- تأكيد بر نتايج تا بر وسايل ۷- تأكيد بر نظام باز سازمان از نزديك محيط را كنترل ميكند و سريعاً به تغييرات آن طور كه اتفاق ميافتند پاسخ ميدهد. كدام متغيرهاي منابع انساني بر نوآوري اثر ميگذارند؟ در مقوله منابع انساني در مييابيم كه سازمانهاي نوآور فعالانه آموزش و توسعه دانش اعضاي خود را آن طور كه روزآمد باشد تشويق ميكنند. امنيت شغلي در سطح عالي براي كاركنان خود فراهم ميآورند تا ترس از اخراج به خاطر اشتباه را كاهش دهند و به افراد جرأت ميبخشند كه تغييرپذير باشند. زماني كه انديشهاي جديد تكامل مييابد پيشتازان تغيير فعالانه و با شور و شوق انديشه را تعالي ميبخشند و آن را حمايت ميكنند بر مشكلات چيره ميشوند و اطمينان ميدهند كه نوآوري به مرحله اجرا در خواهد آمد. ويژگيهاي افراد اخلاق روانشناسان سعي داشتهاند تا مشخصات افرادي كه داراي سطح بالايي از خلاقيت هستند مشخص كنند، «استيز» عوامل زير را براي افراد خلاق بيان داشته است: § سلامت رواني و ادراكي: توانايي ايجاد تعداد زيادي ايده به طور سريع § انعطاف پذيري ادراك: توانايي دست كشيدن از يك قاعده و چارچوب ذهني § ابتكار: توانايي در ايجاد و ارائه پيشنهادهاي جديد § ترجيح دادن پيچيدگي نسبت به سادگي: توجه كردن و در نظر گرفتن چالشهاي جديد مسائل پيچيده § استقلال رأي و داوري: متفاوت بودن از همكاران در ارائه نظرات و انديشههاي نو عدهاي ديگر ويژگيهاي افراد خلاق را به صورت زير دستهبندي ميكنند: § خصوصيات ذهني: · كنجكاوي · دادن ايدههاي زياد در باره يك مسئله · ارائه ايدههاي غيرعادي · توجه جدي به جزئيات · دقت و حساسيت نسبت به محيط به خصوص به نكاتي كه در نظر ديگران عادي به شمار ميروند · روحيه انتقادي · علاقه وافر به آزمايش كردن و تجربه · نگرش مثبت نسبت به نوآفريني § خصوصيات عاطفي: · آرامش و آسودگي خيال · شوخ طبعي · علاقه به سادگي و بي تكلفي در نوع لباس و جنبههاي گوناگون زندگي · دلگرمي و اميد به آينده · توانايي برقراري ارتباط عميق و صميمانه با ديگران · اعتماد به نفس و احترام به خود · شهامت § خصوصيات اجتماعي: · پيش قدمي در قبول و رويارويي با مسائل · مسئوليت پذيري و توانايي سازمان دادن به فعاليتهاي گوناگون · قدرت جلب حس اعتماد و اطمينان ديگران. فرصتهاي خلاقيت فرصتهاي خلاقيت در چهار گروه فرصت داخلي و سه گروه فرصتهاي خارجي تقسيمبندي شده است: § فرصتهاي داخلي · وقايع غيرمنتظره: مثل شكستها يا موفقيتهاي غيرمنتظره · ناسازگاريها · نيازهاي فرايندي و تغييرات در صنايع و بازارها § فرصتهاي خارجي (در محيط علمي و اجتماعي سازمان) · تغييرات جمعيتي · تغيير نگرش · دانش جديد نقش و اهميت خلاقيت و نوآوري نقش و اهميت خلاقيت و نوآوري از جنبه فردي § خلاقيت و نوآوري عامل رشد و شكوفايي استعدادها و سوق دهنده به سوي خودشكوفايي § خلاقيت و نوآوري عامل موفقيتهاي فردي، شغلي و اجتماعي. نقش و اهميت خلاقيت و نوآوري از جنبه سازماني § خلاقيت و نوآوري عامل پيدايش سازمان § خلاقيت و نوآوري عامل توليدات و خدمات § خلاقيت و نوآوري عامل افزايش كميت، تنوع توليدات و خدمات § خلاقيت و نوآوري عامل افزايش كيفيت توليدات و خدمات و موفقيت در رقابت § خلاقيت و نوآوري عامل كاهش هزينهها، ضايعات و اتلاف منابع § خلاقيت و نوآوري عامل افزايش انگيزش كاري كاركنان سازمان § خلاقيت و نوآوري عامل ارتقاي سطح بهداشت رواني و رضايت شغلي كاركنان سازمان § خلاقيت و نوآوري عامل ارتقاي بهره وري سازمان § خلاقيت و نوآوري عامل موفقيت مجموعه مديريت و كاركنان سازمان § خلاقيت و نوآوري عامل رشد و بالندگي سازمان § خلاقيت و نوآوري عامل تحريك و تشويق حس رقابت § خلاقيت و نوآوري عامل كاهش بوروكراسي اداري؛ كاهش پشت ميزنشيني و مشوق عمل گرايي § خلاقيت و نوآوري عامل تحريك و مهيا كردن عوامل توليد ويژگيهاي سازمان خلاق برخي از ويژگيهاي سازمان خلاق عبارتند از: § رقابت كامل و فشرده است: در يك سازمان در صورتي خلاقيت صورت ميپذيرد كه رقابت كامل در آن حاكم باشد. § فرهنگ: يكي از عوامل عمدهاي كه به بالندگي مديريت كمك ميكند فرهنگ مردم است. برپايه يك فرهنگ خوب، اتلاف وقت گناه محسوب ميشود. بديهي است در چنين بستر مناسبي جهت رقابت، خلاقيت يا سازمانهاي پويا بهتر شكل ميگيرد. § دسترسي به مديران: در سازمانهاي خلاق بر اين اعتقاد هستند كه دانش در سطح سازمان به وفور پراكنده شده است و مديران به راحتي ميتوانند افكار و نظرات ديگران را مستقيم و بدون واسطه دريافت كنند. § احترام به افراد: ويژگي ديگر سازمان خلاق احترام به افراد است و آنها باور دارند كه ميتوانند همگام با نيازهاي سازمان، رشد كنند. § رائه خدمات مردمي: هدف نهايي در اين سازمانها توجه به نيازمنديهاي اجتماع و جلب رضايت آحاد مردم است. § تخصص: در سازمان خلاق افراد داراي يك تخصص ويژه نيستند و اين امكان را دارند كه براي قرار گرفتن در جايگاه مناسب گردش شغلي داشته باشند. § كارگروهي § رابطه كاركنان با سازمان: روابط دايمي و بلندمدت كاركنان با اين نوع سازمانها و در نتيجه برخورداري آنها از امنيت شغلي از ديگر ويژگيهاي اين سازمانهاست. § استقبال مديران از عامل تغيير: در اين سازمانها تمامي مديران، مسئله تغيير را به عنوان تنها عامل ثابت و گريزناپذير ميدانند و با خشنودي آن را پذيرفته و در برابر آن مقاومت نميكنند. طبيعي است در چنين سازماني ضرورت ندارد كه مدير بخش زيادي از وقت خود را براي جلوگيري برخورد با تغييرات اختصاص دهد زيرا همه به اين باور رسيدهاند كه تغيير يك ارزش مثبت است. نقش مدير در پرورش خلاقيت نقش مديريت در مجموعههايي كه خلاقيت و نوآوري از ضروريات و عامل اصلي است بسيار مهم و حساس است زيرا مديريت ميتواند توانايي و استعداد خلاقيت و نوآوري را در افراد ايجاد، ترويج و تشويق كند و يا رفتار و عملكرد او ميتواند مانع اين امر حياتي شود. هنر مدير خلاق عبارت است از استفاده از خلاقيت ديگران و پيدا كردن ذهنهاي خلاق. مدير خلاق بايد فضايي بيافريند كه خودش بتواند خلاق باشد و افراد سازمان را هم نيز براي خلاقيت تحريك كند و اين فضا، فضايي است كه از كار روزمره به دور است و به نحوي تفويض اختيار ميكند تا هر كسي خود مشكل خودش را حل كند. براي اين كه افراد در سازمان به تفكر بپردازند بايد محيطي ايجاد شود كه در آن به نظريات و انديشهها امكان بروز داده شود. يكي از شيوههاي بسيار مهم و پرجاذبه پرورش شخصيت انسانها و همين طور خلاقيت و نوآوري و حتي رشد اجتماعي مشورت است و بدون ترديد افرادي كه اهل مشورت هستند از عقل و فكر بيشتري برخوردارند و آنان كه اهل آن نيستند از اين امتياز بهرهاي ندارند. يك سازمان خلاق تا اندازه زيادي به خودكنترلي كاركنانش وابسته است. خودكنترلي خودش را در خواستن و تمايل براي ارائه ابتكار و خلاقيت به نمايش ميگذارد. مديران ميتوانند هر سه مولفه خلاقيت يعني تخصص، مهارتهاي تفكر خلاق و انگيزش را تحت تأثير قرار دهند. اما واقعيت آن است كه تأثيرگذاري بر دو مولفه اول بسيار دشوارتر و وقت گيرتر از انگيزش است. انگيزش دروني را ميتوان حتي با تغييرات جزيي در محيط سازمان به طور قابل ملاحظهاي افزايش داد. اين بدان معنا نيست كه مديران بايد بهبود تخصص و مهارتهاي تفكر خلاق را فراموش كنند. اما زماني كه اولويت بندي در اقدام مطرح ميشود، آنها بايد بدانند كه اقدامات مؤثر بر انگيزش دروني، نتايج فوري تري را موجب خواهند شد. تكنيك هاي توسعه خلاقيت گروهي سازمانها ميتوانند از انواع تكنيكهاي توسعه خلاقيت گروهي به شكل جدي و مستمر استفاده كنند. اين تكنيكها از اين قرارند: طوفان فكري يكي از تكنيكهاي متداول در ايجاد خلاقيت و فعال ساختن انديشهها به صورت گروهي تكنيك تحرك مغزي است. در اين تكنيك مسئلهاي به يك گروه كوچك ارائه شده و از آنان خواسته ميشود فيالبداهه و به سرعت به آن واكنش نشان داده و براي آن پاسخي بيابند. پاسخها بر روي تابلويي نوشته ميشوند به طوري كه همه اعضاي جلسه ميتوانند آنها را ببينند. اين امر باعث ميشود تا ذهن اعضاء به فعاليت بيشتري پرداخته و جرقهاي از يك ذهن باعث روشني ذهن ديگري شود. اولين دليل اثربخشي تحرك مغزي افزايش قدرت خلاقيت در گروه است، افراد در حالت گروهي بيش از حالت انفرادي قدرت تصور خلاق بروز ميدهند. رقابت نيز عامل ديگري است كه در جلسات تحرك مغزي موجب افزايش اثربخشي ميگردد. همچنين عدم وجود انتقاد و ارزيابيهاي سريع باعث ميشود تا اعضاي جلسه با فراغت خاطر به اظهارنظر بپردازند و محيطي مساعد براي خلاقيت ايجاد گردد. نكته ديگري كه در مؤثر بودن تحرك مغزي قابل ذكر است فيالبداهه بودن نظرات است. تكنيك خلاقيت شش كلاه تفكر ادوارد دوبونو پدر تفكر خلاق در كتاب «شش كلاه تفكر» يك روش خلاقانه ارائه ميكند و از طريق آن ميكوشد نشست افراد به دور يكديگر را به اقدامي ثمربخش و كارا تبديل كند. «دوبونو» سعي ميكند به كساني كه به دور هم جمع ميشوند، بياموزد كه به تفكر خود نظم دهند و آنگاه در اين ميان به راههاي خلاقانه بيانديشند و با يك هماهنگي مدبرانه نتايج را طبقه بندي و اولويت بندي كرده و در تصميم گيريها از آن استفاده كنند. اگر شما ميخواهيد با تكنيك شش كلاه تفكر در جلسات قدم بگذاريد، بهتر است اين مقاله را بخوانيد و آنگاه عمل كنيد. تصور كنيد به يك جلسه قدم گذاشتهايد و شما مسئول نظمدهي، هدايت و نتيجه گيري از آن جلسه هستيد. در اينجا كلاه آبي را بر سر شما خواهند گذاشت، زيرا هنگامي كه كسي كلاه آبي را بر سر ميگذارد بايد به موارد زير دقت كند: § رنگ آبي نماد آسمان آبي رنگ است كه چتر آن بر همه جا گسترده شده است و كسي كه كلاه آبي بر سر خود ميگذارد بايد بتواند افكار جاري در محيط جلسه را در ذهن خود به جريان درآورد و نظم و تمركز دهد. § كلاه آبي همچون يك نرم افزار است كه تلاش ميكند به تفكر كردن جمع، جهت دهد و يا برنامهاي مشخص آن را به سرانجام برساند و گويي همچون يك كارگردان تفكر ما را هدايت ميكند. § با كلاه آبي اولويتها و محدوديتها تعيين ميشود. اكنون بر روي صندلي خود بنشينيد و موضوع و يا مشكل مورد بحث را بر روي تخته سياه بنويسيد. در نخستين اقدام و با هدايت شما همه اعضا بايد كلاه سفيد را بر سر بگذارند و در مورد موضوع بيان شده بيانديشند. § هنگامي كه كلاه سفيد را بر سر ميگذاريد، نبايد به چيزهايي كه شامل الهامات، قضاوتهاي متكي به تجارب گذشته، عواطف، احساسات و عقايد است توجه كنيد و تنها بايد همچون يك رايانه، فقط اطلاعات ارائه كنيد. حال شما بايد اطلاعات به دست آمده از حاضرين در جلسه كه به واسطه تفكر با كلاه سفيد ارائه شده است را جمعبندي كنيد و اعضاي جلسه را وارد مرحله بعد كنيد تا با گذاشتن كلاه قرمز بر سر، شروع به تفكر كنند. § هنگامي كه حاضرين ميخواهند با كلاه قرمز در مورد موضوع مورد نظر تفكر كنند بايد به نكات زير توجه كنند: اجازه دهيد احساسات و عواطف بر وجود شما حاكم شده و به زبان درآيند و هر كسي ميتواند از الهامات و دريافتهاي ناگهاني خويش سخن گويد و ديگر نيازي به استدلال نيست. اگر به احساسات اجازه بروز ندهيم بدون شك ناخواسته و بدون دقت نظر، در تصميم گيريها وارد شده و چه بسا سبب بروز مشكلاتي براي ما شوند. § پس از اين كه تمام نظرات اعضاي جلسه ارائه شد، شما اقدام به جمعبندي تراوشات فكري حاضران كرده و آن گاه به مرحله بعد قدم بگذاريد و اجازه دهيد حاضران كلاه سياه را بر سر بگذارند. با گذاشتن اين كلاه بر سر نبايد احساسات منفي بدون منطق بيان شوند بلكه فرد بايد ديدگاههاي منفي خود را در خصوص مشكل يا موضوع مورد بحث به صورت منطقي بيان كند. بدون شك اگر از اين كلاه به خوبي استفاده شود، ميتواند ما را از مخاطراتي كه در آينده از چشمان ما دور ميماند آگاه كند. تفكر منفي به گفته «دوبونو» جذاب است، زيرا دستاوردهاي آن را ميتوان به فوريت مشاهده كرد. اثبات خطاي ديگران براي ما رضايت در پي دارد و حمله كردن به يك ديدگاه در ما احساس برتري ميبخشد و برعكس ستودن يك نظر سبب ميشود در خود احساس كنيم با فرد برتري روبرو شدهايم. نتايج بحثهاي ارائه شده توسط شما جمعبندي شده و در نهايت ثبت شود و آنگاه بار ديگر اجازه دهيد حاضران كلاه زرد را بر سر خود بگذارند و شروع به تفكر كنند. زرد نماد آفتاب است و آفتاب شروعي براي سازندگي، شادابي و خوش بيني است. گويي هرجا سراغ از خورشيد گرفته ميشود گرمي زندگي و زايشي ديگر در ميان است و تفكر مثبت بايد به همراه كنجكاوي و شادماني و سرور و تلاش براي درست شدن كارها باشد. فرد با گذاشتن كلاه زرد تلاش ميكند به نكات ارزشمند و مثبت موضوع بنگرد. اصولاً افكار سازنده به سوي مثبت گرايي تمايل دارند. يكي از تمريناتي كه فرد با كلاه زرد ميتواند انجام دهد بهره گيري از تجربيات ارزشمند گذشته است. كلاه زرد در ابتدا در صدد كشف فوايد موجود در موضوع مورد بحث است و هر آنچه ميكاود، بيان ميدارد. § اكنون بار ديگر به جمعبندي نظرات به دست آمده بر اثر كلاه زرد بپردازيد. اكنون حاضران بايد كلاه سبز را بر سر بگذارند. كلاه سبز، كلاه خلاقيت است هنگامي كه افراد كلاه سبز را بر سر ميگذارند، بايد به راههاي نو بيانديشند كه ميتواند در آن موضوع مورد نظر اثرگذار بوده و به تصميمگيريهاي خلاقانه منجر شود. هنگامي كه حاضران كلاه سبز را بر سر ميگذارند، فرصتي مييابند كه به جست و جوي چيزهاي كشف نشده هدايت كنند. حال فرصتي به حاضران دهيد تا ايدههاي نو ارائه كنند و آنگاه به ثبت اين ايدهها پرداخته و به جمعبندي نظرات بپردازيد. بدون شك براي خلاقانه انديشيدن بايد فرهنگ خلاقيت را بر فضاي جلسه حاكم كنيد. اكنون شما بايد تلاش كنيد كه با كلاه آبي كه بر سر گذاشتهايد به ارزيابي نتايج پرداخته و به يك جمعبندي مناسب برسيد و در نهايت در جهت حل مشكل يا پيگيري مورد نظر تصميم نهايي را بگيريد. بدون شك هر يك از اعضا ميتوانند كلاه آبي را به امانت گرفته و با آن به تفكر بپردازند و در اتخاذ تصميمات به شما كمك كنند. در پايان شما درمييابيد هنگامي كه جلسه را اين گونه مديريت ميكنيد، ديگر تنها شاهد آن نخواهيد بود كه يك فرد تنها با كلاه سياه به جلسه قدم بگذارد و يا فرد ديگري تنها با كلاه قرمز تفكر كند؛ بلكه همه مجبورند با شش كلاه مذكور تفكر كنند و انديشههاي ذهن خود را ارائه كنند. گردش تخيلي در سال ۱۹۶۱ روانشناسي به نام گوردون نتايج پژوهشهاي ده ساله خود را در مورد افراد خلاق منتشر نمود و ضمن آن اعلام داشت كه ذهن آدمي به هنگام ابراز خلاقيت و ابتكار در يك حالت خاص رواني است كه اگر بتوانيم آن حالت را ايجاد نماييم خلاقيت امكان وجود مييابد. او در گروههاي ايجاد خلاقيت اعضاي گروه را از طريق بكارگيري يك جريان تمثيلي و استعارهاي به گردشي تخيلي ترغيب مينمود و در اين حالت ايدهها و نظرات بديعي را كشف ميكرد. ذهن افراد در اين گردش خيالي با دستاويز استعارهها به نكاتي نو كه هدف جلسه خلاقيت بود ميرسيد و روابط تازهاي را بين پديدهها پيدا ميكرد. آنان پديدههايي را كه چندان تجانسي با هم نداشتند تلفيق و تركيب ميكردند و به ايدههاي جديدي دست مييافتند. در جلسات خلاقيت به كمك استعاره و تخيل كار تلفيق و تركيب در ذهن افراد انجام ميگرفت و از اين رو روش گوردون را شيوه تلفيق نامتجانسها نيز ناميدهاند. تهييج ذهني يا تكنيك گوردون روشي است بسيار مناسب جهت يافتن راه حلهاي جديد براي مسئله و نيز براي اكتشافات علمي و فني. اين روش فرآيندي خاص و منحصر به فرد و در عين حال مؤثر دارد. واژه Synectics يك واژه يوناني بوده و مفهوم آن پيوند اجزاي متفاوت و ظاهراً بي ارتباط به يكديگر است. فرايند بكارگيري اين رويكرد عبارت است از: § شناسايي و تجزيه و تحليل مشكل به منظور رسيدن به ماهيت و جوهره آن § كشف راه حلهايي براي آن جوهره از طريق ديدگاه غير مرتبط با موضوع § تلاش براي تبديل راه حلهاي به دست آمده به راه حل نهايي. در جلساتي كه از اين روش استفاده ميشود فقط رهبر گروه از اصل موضوع اطلاع دارد و موضوعي كه مطرح ميشود دقيقاً اصل موضوع نيست بلكه موضوعي نزديك به آن است. تفكر موازي واضع اين شيوه ادوارد دو بونو روش معمول تفكر را همانند حفر گودالي توصيف ميكند كه با افزايش اطلاعات فرد همان گودال را عميق تر ميسازد و از ديدن جاهاي ديگر براي حفر كردن بازميماند در حالي كه تفكر موازي نگاه فرد را به نقاط جديد معطوف ميسازد و اطلاعات و تجربههاي جديد صرفاً به انديشههاي قبلي افزوده نميشود، بلكه آنها را تغيير داده و الگو و ساختار جديدي را ايجاد ميكند. يكي از راههاي تحقق تفكر موازي، ايجاد يك انديشه واسطه غيرممكن است. اين انديشه موجب طيران فكر و ذهن شده و با تعديل آن ميتوان به انديشه نو و عملي دست يافت. راه ديگر در تفكر موازي پيوند تصادفي است. فرض كنيد كتاب فرهنگ لغت را ميگشاييد و لغاتي را ميخوانيد و ميكوشيد تا آن را با موضوع مورد نظر پيوند داده و به نتيجهاي برسيد. در اين كار شما از روش پيوند تصادفي استفاده كردهايد. ارتباط اجباري يكي ديگر از شيوههاي آشكار ساختن خلاقيتها و ظاهر ساختن توانايي آفرينندگي موجود در افراد، شيوه ارتباط اجباري است. در اين شيوه همان طور كه از نام آن استفاده ميشود بايد بين دو گروه از پديدهها، ارتباطي اجباري ايجاد كرد. مسئله حائزاهمیت در رابطه با خلاقیت موانع خلاقیت است كه در چهار مورد خلاصه می شود: ۱) ترس از انتقاد و شكست، ۲) عدم اعتماد به نفس ۳) تمایل به همرنگی و همگونگی ۴) عدم تمركز ذهن. اضافه می شود انسدادهای ادراكی چون ثبات، تعهد، تراكم و بی خیالی از مهمترین موانع ذهنی خلاقیت به شمار می آیند. با آگاهی از انسدادهای ادراكی خود و اجرای روشهای خاص می توان مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش داد. به زعم صاحبنظران حل خلاقانه مشكل شامل چهار مرحله آمادگی، تكوین، روشنگری و تایید است. یكی از چالشها و وظایف خطیر مدیران ایجاد یك نظام حمایتی برای پرورش نوآوری است. اجمالا" اصول مدیریت برای نوآوری بدین شرح اند: جداسازی افراد از یكدیگر و جوركردن افراد باهم، نظارت و گوشزد كردن و درنهایت پاداش دادن به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند. حل مشكل مهارتی است كه برای هر فرد در هر جنبه از زندگی لازم است. به ندرت ساعتی سپری می شود بدون آنكه یك فرد با نیاز به حل نوعی مشكل روبرو نشود. شغل مدیر به طور ذاتی حل مشكل است. اگر در سازمان مشكلاتی نبود، نیازی به مدیران هم نبود. بنابراین، تصور یك حلال مشكلات فاقد صلاحیت به عنوان یك مدیر موفق سخت است. دو روش حل مشكل وجود دارد: مدیران اثربخش قادر به حل مشكل به صورت عقلایی و خلاقانه هستند، به رغم آنكه مهارتهای متفاوتی برای هر نوع از این مشكلها موردنیاز است. ۱) حل عقلایی عبارت از نوعی حل مشكل است كه مدیران هر روز به طور مستمر در بسیاری از موارد به كار می گیرند. حل خلاقانه مشكل كمتر رخ می دهد، زیرا توانایی حل خلاقانه مشكل قهرمانان را از بزدلان، حرفه های موفق را از ناموفق، مدیران كامیاب را از مدیران سرگردان جدا می كند و می تواند اثر شگرفی بر كارایی سازمان داشته باشد. ۲) حل خلاقانه درحل مشكلات به طور خلاق دو كار عمده برای تراوش یك ذهنیت خلاق باید صورت گیرد: الف) بهبود بخشیدن به تعریف مشكل: یعنی مشكلات سازمان كه غالبا" در هاله ای از ابهام بوده و افراد شناخت دقیقی نسبت به خود ساختار مشكل و پیچیدگیهای فنی آن ندارند تشریح شده تا افراد با داشتن یك آشنایی دقیق و بینش روشن افكار نو و بكر خود را مطرح سازند. ب) بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر: منظور از این بحث ایجاد زمینه مناسب در استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راهحلهای مرسوم كه این كار اساس خلاقیت و نوآوری است. كلیشه ای عمل كردن یكی از موانع خلاقیت است. هریك از دو فرایند مذكور به خودی خود، شامل مراحل جزیی تری هستند: ▪ بهبود بخشیدن به تعریف مشكل كه شامل: ۱) ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا كنید؛ ۲) تعاریف را بسط دهید؛ ۳) تعریف را وارونه كنید. ▪ بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر كه شامل: ۱) قضاوت را به تاخیر بیندازید (اولین راه حل بهترین راه حل)؛ ۲) راه حلهای موجود را گسترش دهید؛ ۳) خصلتهای غیرمرتبط را تركیب كنید. ● موانع حل خلاقانه مشكل اكثر مردم در حل خلاقانه مشكل دچار زحمت می شوند. آنها انسدادهای ادراكی خاصی را در فعالیتهای حل مشكل از خود بروز میدهند كه حتی از وجودشان آگاه نیستند. این انسدادها عمدتا" شخصی هستند تا میان فردی یا سازمانی كه برای فائق آمدن بر آنها توسعه مهارت موردنیاز است. انسدادهای ادراكی موانع ذهنی هستند كه روش تعریف مشكل را مقید و تعداد راه حلهایی را كه تصـور می شود مرتبط اند، محدود می كنند. (ALLEN, ۱۹۷۴) (۱) هریك از ما در هر لحظه، با اطلاعاتی بسیار زیادتر از آنچه بتوانیم به آنها توجه كنیم احاطه می شویم، مانند اطلاعات دریافتی از طریق احساسات بدن راجع به محیط اطراف و وضعیت فیزیولوژیك بدنمان در هر شرایط زمانی و مكانی. در طول زمان ما باید عادت از صافی گذراندن برخی اطلاعات را كه در معرض آن قرار می گیریم توسعه دهیم. در غیر این صورت اطلاعات اضافی ما را دیوانه خواهدكرد. فیالمثل درمورد اطلاعات مثال مذكور، ما در آن واحد، همه اطلاعات حسی فیزیولوژیك را موردتوجه قرار نمی دهیم. نهایتا" این عادت از صافی گذراندن اطلاعات تبدیل به انسدادهای ادراكی می شوند. اگر ما از این انسدادها آگاه نیستیم، درحقیقت آنها مانع از ثبت انواعی از اطلاعات و بنابراین، مانع از حل انواعی خاص از مشكلات می شوند. به طور متناقض، هرچه تحصیلات رسمی و تجربه افراد در كار بیشتر باشد، توانایی خلاقانه آنها در حل مشكل كمتر است، برآورد شده است كه اكثر بزرگسالان بالای ۴۰ سال، كمتر از دو درصد یك كودك زیر پنج سال توانایی حل خلاقانه مشكلات را از خود نشان میدهند، زیرا تحصیلات رسمی غالبا" جوابهای صحیح، قوانین تحلیلی یا محدودیتهای فكری را به وجود می آورد. باتوجه به تفاصیل فوق موانع خلاقیت را به طوركلی در چند مورد می توان به صورت زیر خلاصه كرد: ۱) ترس از شكست و انتقاد؛ ۲) عدم اعتماد به نفس؛ ۳) تمایل به همرنگی و همگونی؛ ۴) عدم تمركز ذهن. ● انسدادهای ادراكی همان طور كه توضیح داده شد، انسدادهای ادراكی موانع ذهنی خلاقیت هستند. به طورخلاصه ومثمرثمر چهار نوع از انسدادهای ادراكی را در زیر موردبحث قرار می دهیم. ۱) ثبات: ثبات به معنای آن است كه فرد اسیر روش نگریستن واحد به یك مشكل یا استفاده از یك نگرش در تعریف، تشریح یا حل آن می شود. به آسانی می توان دید كه چرا پایداری در حل مشكل متداول است، زیرا داشتن ثبات، یا سازگاری، یك خصلت بسیار باارزش برای اكثر ما به شمار می رود. ثبات اغلب با بلوغ، صداقت و هوشمندی مرتبط است. برعكس، بی ثباتی را مترادف با غیرقابل اعتماد، غیرعادی یا باد سر تلقی می كنیم. به عقیده تنی چند از روانشناسان برجسته، درحقیقت نیاز به ثبات مهمترین عامل ایجاد انگیزش در رفتار بشر است. به عقیده آنها هرگاه افراد نگرش یا موضع خاصی را درمورد یك مشكل به كارگیرند، به احتمال زیاد، آنها همان خط مشی را بدون انحراف در آینده نیز دنبال خواهندكرد. ازسوی دیگر، ثبات، برخی اوقات خلاقیت را از بین می برد. و نمونه از انسدادهای ادراكی مبتنی بر ثبات تفكر عمودی و فقط استفاده از یك زبان تفكر است. ▪ تفكر عمودی (VERTICAL THINKING): این واژه توسط ادوارد دیبونو (۲) به وجود آمد كه معنی آن، تعریف یك مشكل فقط به یك طریق بدون درنظر گرفتن نظریه های دیگر است. برعكس، متفكران افقی كه راههای دیگری برای بررسی مشكل ایجاد می كنند و تعاریف گوناگونی ارائه می دهند. ▪ یك زبان تفكر واحد: دومین نماد از انسداد ادراكی استفاده از یك زبان فكر كردن است بدین معنا كه بیشتر از یك زبان برای تعریف و ارزیابی مشكل به كار برده نمی شود. اكثر مردم در قالب كلمات فكر می كنند، بدین صورت كه آنها درباره یك مسئله و حل آن برحسب زبان لفظی فكر می كنند. لازم به ذكر است كه حل عقلایی مشكل این نگرش را تقویت می كند. باید بگوییم زبانهای فكری دیگری هم موجودند مانند زبانهای نمادین (ریاضیات)، تصورات حسی، احساسات و عواطف و تصورات بررسی كه هرقدر زبانهای بیشتری دراختیار حل كنندگان مشكل قرار می گیرد، راه حلهای آنان بهتر و خلاق تر خواهدبود. ۲) تعهد: تعهد نیز می تواند به عنوان یك انسداد ادراكی در حل خلاقانه مشكل عمل كند. به محض اینكه افراد به یك نقطه نظر خاص تعریف یا راه حل متعهد می شوند، محتمل است كه آن تعهد را پیگیری كنند. دوگونه ای از تعهد كه انسدادهای ادراكی را باعث می شود، كلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته و نادیده گرفتن مشتركات است. ▪ كلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته: یعنی مشكلات فعلی به عنوان گونه هایی از مشكلات گذشته دیده شوند. «مارچ و سیمون» (۳) اظهار می دارند كه یك مانع عمده در حل ابداعی مشكل، آن است كه افراد گرایش دارند مشكلات كنونی را در قالب مشكلاتی كه در گذشته با آن روبرو بوده اند، تعریف كرده و بالطبع برهمین پایه نیز راه حل جویی می كنند. بنابراین، هم تعریف وهم راه حل پیشنهادی مشكل كنونی توسط تجربه گذشته محدود می شود. مثال عینی این وضعیت چسب «اسپنس سیلور» است.(۴) او اختراع خود را در راستای فرمول جدید مولكولی چسب جدیدی كه ساخت، برحسب شكستن كلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته توصیف می كند. این طور كه از نوشته هایش برمی آید او فرمول متداولی را كه متون علمی توصیه می كردند و متشكل از یك سری عناصر خاص با مقادیر ثابت بود را رد كرد و فرمول جدیدی را مطرح ساخت كه از قضا پس از شكست طرح وی در ابتدا، پس از ۵ سال به دنیا شناسانده شد و منفعتی سالانه به مبلغ نیم میلیون دلار برای شركت ۳M به ارمغان آورد. ▪ نایده گرفتن مشتركات: دومین تجلی انسداد ادراكی مبتنی بر تعهد، شكست در شناسایی شباهتها میان قطعات به ظاهر ناهمگون داده ها است. این پدیده معمول ترین انسداد شناسایی شده در خلاقیت است. یعنی فرد نسبت به نقطه نظری خاص باتوجه به این واقعیت كه عوامل متفاوت هستند، متعهد می شود و ناتوان در ایجاد ارتباطات، شناسایی موضوعها، یا درك مشتركات می شود. توانایی در یافتن یك تعریف یا راه حل برای دو مشكلی كه به نظر غیرمشابه می آیند یكی از ویژگیهای افراد خلاق است. كشف پنی سیلین توسط «سرالكساندر فلمینگ» نتیجه كشف یك مطلب مشترك میان وقایع ظاهرا" غیرمرتبط بود. فردریك ككوله (FREDRIC KEKULE)(۵) شیمیدان معروف رابطه ای بین رویای خود (ماری كه دم خود را بلعید) و ساختار شیمیایی یك مواد تركیبی آلی مشاهده كرد. (كه درنظر اول هیچ رابطه ای بین رویای ساختار شیمیایی وجود ندارد) این درون بینی خلاق او را به كشف این پدیده هدایت كرد كه تركیبات آلی مانند بنزین به جای ساختار باز دارای حلقه های بسته هستند. ۳) تراكم: انسدادهای ادراكی همچنین درنتیجه تراكم و تلخیص اندیشهها رخ میدهد. یعنی نگاه كردن خیلی محدود به یك مشكل، غربال كردن خیلی زیاد داده ها، یا ایجاد فرضیه هایی كه مانع از حل مشكل می شوند، نمونه های متداول آن هستند. دو مثال متقاعدكننده از تراكم محدودكردن ساختگی مشكلات و عدم تشخیص جزء از كل است. ▪ محدودیتهای ساختگی: برخی اوقات افراد محدودیتهایی در اطراف مشكل به وجود می آورند، یا نگرش خود را به گونه ای محدود میكنند كه حل مشكل تقریبا" غیرممكن می شود. چنین محدودیتهایی ناشی از فرضیات پنهانی است كه افراد درباره مشكلاتی كه با آن روبرو هستند، دارند. افراد فرض می كنند كه برخی از تعاریف و راه حلهای مشكل خارج از دسترس است و بنابراین، آنها را نادیده میگیرند. حل مشكل به گونه خلاق مستلزم آن است كه افراد در تشخیص فرضیه های پنهان و توسعه راه حلهایی كه درنظر می گیرند ماهر شوند. ▪ جداكردن جزء از كل: تجسم دیگر انسداد ناشی از تراكم وارونه محدودیتهای ساختگی است و آن عدم توانایی در محدودكردن مشكلات به طور مناسب به گونه ای كه قابل حل شوند. مشكلات تقریبا" هیچگاه به روشنی مشخص نمی شوند. بنابراین، مشكل گشایان باید تعیین كنند كه مشكل واقعی چیست. آنها باید اطلاعات غیردقیق، گمراه كننده یا نامربوط را به منظور تعریف صحیح مشكل وایجاد راه حلهای مناسب تصفیه كنند. عدم توانایی در تفكیك پدیده های مهم از غیرمهم درمتراكم كردن مشكلات به طور مناسب، به عنوان یك انسداد ادراكی عمل می كند زیرا پیچیدگی مشكل را بیش از حد جلوه می دهد و مانع از یك تعریف ساده می شود. ۴) بی خیالی: بعضی از انسدادهای ادراكی نه به دلیل عادت به تفكر ضعیف یا به دلیل مفروضات نامناسب بلكه به دلیل ترس، نادانی، ناامنی یا فقط تنبلی ذهنی ساده رخ می دهد. دو نمونه مخصوصا" رایج انسداد ادراكی ناشی از بی خیالی از عدم كنجكاوی و جهت گیری در مقابل فكر كردن است. ! عدم كنجكاوی: عدم توانایی در حل مشكل در مواقعی به دلیل خودداری از پرسش به منظور كسب اطلاعات، یا جستجو برای دادههاست. افراد فكر می كنند كه اگر آنها مطلبی را بپرسند یا سعی در بیان دوباره مشكلی كنند ساده اندیش یا نادان به نظر بیایند. همچنین ممكن است تهدیدی برای دیگران باشد زیرا حاكی از آن است كه چیزی را كه دیگران قبول كرده اند ممكن است صحیح نباشد. این پدیده ممكن است مقاومت یا تعارض به وجود آورد، یا حتی برای بعضی مضحك به نظر آید. بنابراین، حل مشكل به گونه خلاق ذاتا" مخاطره آمیز است، زیرا به طور بالقوه مستلزم تعارض میان فردی است. علاوه بر آن مخاطره آمیز است زیرا مملو از اشتباه است. همانگونه كه «لینوس پاولینگ» (LINUS PAVLING) برنده جایزه نوبل گفت: «اگر شما می خواهید اندیشه خوبی داشته باشید، تعداد زیادی داشته باشید، زیرا اكثر آنها بد هستند». ▪ جهت گیری در مقابل فكر كردن: دومین جلوه انسداد ادراكی ناشی از بی خیالی گرایش به پرهیز از انجام كار ذهنی است. این انسداد، مانند اكثر انسدادهای دیگر، تا اندازه ای یك جهت گیری فرهنگی و همچنین یك جهت گیری شخصی است.آخرین باری كه فردی به شما گفت: «متاسفم نمی توانم همراه تو به میهمانی بیایم زیرا باید فكر كنم»، كی بوده است؟ یا «لازم نیست تو به خرید بروی، به فكر كردن در رابطه با فلان موضوع ادامه بده». این عبارات طعنه آمیز به نظر می آیند و نشان دهنده تعصبی است كه مردم نسبت به عمل كردن، تا فكر كردن یا به فضا خیره شدن و تنها فعالیت ذهنی پرداختن دارند. این امر به معنای رویا دیدن یا خیالپردازی نیست، بلكه فكر كردن است. ● رفع انسدادهای ادراكی تا به حال بحث كردیم كه انسدادهای ادراكی خاصی، افراد را از حل مشكلات به گونه خلاق بازمی دارد. این انسدادها، دامنه تعریف مشكل را تنگ می كنند، توجه به راه حلهای جایگزین را محدود می كنند و انتخاب یك راه حل بهینه را مانع می شوند. بر انسدادهای ادراكی نمی توان فائق آمد، زیرا اكثر آنها ماحصل سالها فرایند ذهنی شكل گیری عادات هستند. چیره شدن بر آنها مستلزم تمرین در اندیشیدن به طرق مختلف طی دوره زمانی طولانی است. ازسوی دیگر، با آگاهی از انسدادهای ادراكی خود و اجرای روشهای مخصوص می توانیم مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش دهیم. ▪ مراحل تفكر خلاق: اولین مرحله فائق آمدن بر انسدادهای ادراكی به طور ساده تشخیص این نكته است كه حل خلاق مشكل مهارتی است كه می تواند پرورش یابد. به كارگیری خلاقیت درحل مسئله كیفیتی نیست كه گروهی دارای آن و گروهی فاقد آن باشند. همانگونه كه «دائو» خاطرنشان كرده است كه: «نتایج پژوهشها نشان می دهد كه پرورش خلاقیت مسئله افزایش توانایی فرد درآوردن امتیاز بالا در آزمون ضریب هوشی (IQ) نیست،بلكه موضوع بهبود نگرشهای ذهنی فرد و عادات و پرورش مهارتهای خلاقی است كه از زمان بچگی به صورت غیرفعال در گوشه ای پنهان شده است». (DAUW-۱۹۷۶)(۶) پژوهشگران به طوركلی هم رأی هستند كه حل خلاق مشكل چهار مرحله دارد: ۱) آمادگی: این مرحله شامل جمع آوری اطلاعات، تعریف مشكل، ایجاد راه حلهای جایگزین و بررسی آگاهانه تمام اطلاعات دردسترس است. تفاوت اصلی میان حل خلاق مشكل به صورت ماهرانه و حل عقلایی مشكل این است كه چگونه با اولین مرحله برخورد می شود. حل كنندگان مشكل به صورت خلاق انعطاف پذیرتر و روان تر در جمع آوری اطلاعات وتعریف مشكل، ایجاد جایگزین و بررسی گزینه ها هستند. درحقیقت در این مرحله است كه آموزش درحل خلاق مسئله می تواند به طور قابل ملاحظه ای اثربخش باشد. ۲) تكوین: كه اكثرا" شامل فعالیت ذهنی ناآگاهانه ای است كه در آن ذهن، افكار غیرمرتبط را به دنبال یك راه حل با هم تركیب می كند و تلاش آگاهانه وجود ندارد. ۳) روشنگری: زمانی رخ می دهد كه بصیرتی موجود باشد و یك راه خلاق به طور رسا بیان شود. ۴) تایید: مرحله آخر كه شامل ارزیابی راه حل خلاق نسبت به برخی از ستانده های قابل قبول می شود. در پایان این قسمت پس از توضیح مراحل تفكر خلاق به تشریح اجمالی «مراحل خلاقیت» كه شامل شش مرحله است، می پردازیم: ۱) كسب دیدگاه و نگرش موافق نسبت به فكرهای نوین (ترك ترس و وحشت از شكست و انتقاد)؛ ۲)داشتن حساسیت نسبت به موضوع، جمع آوری اطلاعات دررابطه با موضوع و كسب دانش؛ ۳) آمادگی برای خلاقیت ازطریق كسب موادخام؛ ▪ انتظام بخشیدن به كارها برای رسیدن به هدف؛ ▪ رفع انواع موانع خلاقیت در شناسایی و رسیدن به هدف؛ ▪ كه در این راه باید از اطلاعات دیگران و پیش فرضها استفاده كرد. ۴) سلامت فكر: جمع آوری ایده های مختلف و اطلاعات در یكجا – در این مرحله باید پس از اتمام تراوش افكار نوین به ارزیابی پرداخت. ▪ اصل: در این راه باید ایده ها و فكرهای جدید را كه به نظرمان می رسد درهمان لحظه ارزیابی نكنیم زیرا باعث قطع شدن تراوش فكرهای جدید می شویم. باید آن را ابتدا یادداشت كرد و سپس به ارزیابی تمام افكار تولیدشده نشست. ۵) فعالیت ضمیر ناخودآگاه: این مرحله را مرحله «خواب یا تأمل بر روی مسئله» نیز گویند. یعنی در این مرحله چون ایده های جدید را جمع آوری كرده ایم می خواهیم از این ایده ها فكر جدید بسازیم نباید به ذهن فشار آوریم، بلكه باید بر روی موضوع تمركز یابیم. ۶) درخشش ناگهانی فكر جدید و جواب. ● پرورش نوآوری آزادكردن خلاقیت بالقوه تان، البته برای ساختن یك مدیر موفق از شما كافی نیست كه چالش عمده هم كمك به آزادكردن خلاقیت بالقوه در دیگران است. پرورش نوآوری و خلاقیت میان افرادی كه با آنها كار می كنیم درهرحال مانند افزایش خلاقیت خودمان چالش بزرگی است. به طوركلی و صرف نظر از تعاریف پراكنده پرورش نوآوری شامل سه اصل اساسی زیر است كه این سه اصل به خودی خود از اصول مدیریتی اند: ۱) افراد را از یكدیگر جدا و سپس آنها را با هم جور كنید. مثال: اجازه دهید افراد به تنهایی و همین طور با گروهها و گروههای ضربت كار كنند. گروهها یا گروههای فرعی رقیب را جدا كنید. ۲) نظارت و گوشزد كنید. مثال: با مشتریان صحبت كنید و عوامل برانگیزنده به كار ببرید. ۳) نقشهای چندگانه را پاداش دهید. الف) قهرمان فكر؛ ب) حامی و ناصح؛ ج) قانون شكن. ● اصول مدیریت برای نوآوری اگر یك نظام حمایتی مدیریت وجود نمی داشت كه حل خلاقانه مشكل را پرورش دهد و نوآوری را دنبال كند، هم «پرسی اسپنسر» و هم «اسپنس سیلور» در اندیشه های خلاق خود نمی توانستند موفق شوند. درهر مورد ویژگیهای خاصی در سازمانهای آنها موجود بود كه توسط مدیران اطراف آنها پرورش یافته بود و بدعت گذاری آنها را امكان پذیر ساخت. همان طور كه در مبحث قبلی آورده شد، اصول مدیریت برای نوآوری شامل ۳ اصل عمده است: ۱) جداسازی افراد از یكدیگر، جوركردن افراد با هم؛ ۲) نظارت و گوشزدكردن؛ ۳) پاداش به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند. ● نتیجه گیری همه سازمانها برای بقا نیازمند اندیشه های نو و نظرات بدیع و تازه اند. خلاقیت و نوآوری چنان به هم درآمیخته اند كه ارائه تعریف مستقلی از هركدام دشوار است. خلاقیت، پیدایی و تولید یك اندیشه و فكر نو است درحالی كه نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فكر است. برای آنكه ایده جدیدی خلق شده و توسعه یابد، باید نیروهای پیش برنده بر نیروهای بازدارنده غلبه كنند و شرایط به گونه ای باشد كه نیروهای پیش برنده ما را به سوی نظر و شیوه جدید رهنمون گردد. در زمینه فنون و تكنیك های خلاقیت و نوآوری شیوه های متنوعی مانند تحرك مغزی، ارتباط اجباری، تجزیه و تحلیل مورفولوژیك (ریخت شناسانه)، گردش تخیلی، سوالات ایده برانگیز تفكر موازی مدنظر بوده كه عمده این روشها در راستای رفع انسدادهای ادراكی و پرورش نوآوری نقش تسهیل كنندگی دارند. شاید یكی از مهمترین عوامل تسهیل و تقویت توان خلاقیت و نوآوری در سازمان ساختار مناسب و تشكیلات متناسب با اهداف موردنظر است. طبق نظر «برنز» (BURNS) و «استالكر» (STALKER) ساختار زیستی یا ارگانیك ساختار مناسب خلاقیت و نوآوری در سازمان است. طبق آخرین دستاوردهای علمی، عوامل موثر درخلاقیت و نوآوری به چهار دسته تقسیم شده، این عوامل عبارتند از: ۱) به كارگیری وجذب نیروهای خلاق و نوآور به سازمان، ۲) امكانات مناسب تحقیقاتی ومالی برای كوششهای نوآورانه، ۳) آزادی عمل كافی در انجام فعالیتها و تلاشهای خلاق همچنین به كارگیری نتایج حاصل ازفعالیتهای خلاق ۴) دادن پاداش مناسب به افراد خلاق. درخاتمه ذكر این نكته ضروری است كه تبادل فرهنگی میان سازمانها و در كنار هم قراردادن افراد محافظه كار و سنتی با افراد نوجو و ایجاد محیطی كه در آن اطلاعات و نظرات به سهولت مبادله می گردند همه تسهیلاتی است كه مجموعه سازمانی را به سوی نوآوری و خلاقیت سوق می دهد. |